أبو العباس فضل بن محمد اللوكري

50

شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )

قوّت مغاير آن‌اند و هر يكى چيزى ديگر ، و ببايد دانستن كه ممكن بر دو قسم است : يكى ممكن است ابداعى كه وى را تعلّق به حدوث و زمان نيست . درك به ابداع است و آن چون عقل فعّال است ، و چون ملائكه و ديگر چيزهاى مبدعات و معنى ابداع اينجا آن است كه چيزى را تعلّق باشد به علّت خود و به او قائم بود بىواسطه از مواد . و ديگر قسم باز ممكن حادث است ، و آن نيز بر دو قسم است : يكى چون اجسام ، مركّبات ، چون حيوان و نبات و معادن و غير آن چون تولّد و حدث و اجزاى استقصات « 1 » از يكديگر كه اين همه ، جمله حادث‌اند و حدوث ايشان را ابتدايى زمانى باشد و به آنكه حادث آيد مر اجسام‌اند . و ديگر قسم از ممكن حادث نفوس بشرى است كه ايشان هم حادث‌اند و ابتدا از زمانى است ايشان را و اجسام هستند ، بلكه جواهر معقول‌اند . پس هر چه ممكن حادث است چون اجسام محدث همه را امكان وجود باشد بر ايشان سابق ، و آن امكان در مادّتى باشد كه ايشان از آن مركّب شوند و حادث گردند ، و هر چه ممكن حادث است و نه جسم است ، چون نفوس انسانى او را امكان وجود باشد . و لكن امكان وجود ايشان در مادّت نبود ، ازيرا كه اگر امكان وجود [ اين است كه ] مادّت بودى ، حدوث ايشان هم از مادّت بودى و اندر وى منطبع بودندى . و پيدا شده است در علم نفس كه ايشان منطبع نيستند در مادّت [ ازيرا كه ] امكان وجود ايشان مع المادّه است ، اعنى با مادّت به يك جاست و لكن اندر مادّت نيست و اندر وى منطبق نيست ، و باز هر چه ممكن ابداعى است چون عقل فعّال و ملائكه امكان وجود ايشان نه في المادّه است نه مع المادّه است ، بلكه امكان وجود ايشان اندر ذات ايشان است و ذات ايشان به خويشتن ممكن است و علّت خويش واجب است . چگونه باشد تأثير و هم اندر غير * چنان كه هست حكايت درين ز همنان ؟ إلى مؤثر علوى و واهب صور * ولى معدّ مزاج و تهيّؤ « 2 » و جسمان « 3 » چگونه آيد از نفس ما در آن فعلى * شبيه فعل عقول و منزّه از ادران

--> ( 1 ) . عناصر اوليّه را گويند . ( 2 ) . تهيّؤ : آماده بودن و ساخته شدن و آمادگى . ( 3 ) . در اصل : تهيّو و چشمان .